close
تبلیغات در اینترنت
منجی آخر الزمان

منجی آخر الزمان

تازه ترین انتشار یافته ها
پیغام مدیر
از این که سایت ما را به عنوان سایت مورد نیاز خود انتخاب کرده اید متشکریم.

باز دوباره،خداحافظ دنیا!

باز دوباره،خداحافظ دنیا!

باز دوباره،خداحافظ دنیا!

تصوُر اینکه قرار است،همه ی ساکنان زمین روزی،پایان دنیا را مُشاهده کنند تصوُر چندان دور از ذهنی نیست!

حداقل اینکه در همه ی ادایان و اعتقادات به نوعی به پایان دنیا و به اعتقاد مُسلمانان روز قیامت یا روز جزاء اشاره شُده است.

پایان دُنیا،روز قیامت،آخر الزّمان یا هر چی اسمش را بگذاریم تنها دغدغه ی انسان مُدرن امروزی نبوده و نیست.

برای رسیدن به دلیل این اعتقاد شاید بهتر باشد که کمی به گذشته بر گردیم و به اندیشه ی ساختن شهر آرمانی که از دیر باز در میان اندیشمندان،چایگاهی ویژه داشته است،اشاره کنیم.

سال ها پیش افلاطون با اتوپیای خود فارابی{ با شهر آفتاب تامس مور ،با بهشت زمینی اش} نمود هایی از این شهر های آرمانی را ترسیم کردند.

در ادیان الهی نیز اعتقاد به آمدن منجی آخر الزمان و ظهور مصلحی که دنیا را از بد بختی و تباهی نجات میدهد،همواره وجود داشته است!

در این ادیان آمده که اساسی ترین رهاورد حکومت منجی آخر الزمان برقراری عدالت،امنیت،سلامت،رفاه و علم،برای همه ی جهانیان است.

اما این منجی آخر الزمان کی و چگونه ظهور خواهد کرد و این آرمان شهر چه زمانی برپا خواهد شد؟

در واقع هر دین و مکتبی،ویژگی های خاصّی را برای پایان تاریخ ذکر میکند.

در اکثر این روایات آمده،نبرد سهمگین و خونباری در میگیرد که طی آن منجی آخر الزمان و یارانش پیروز میشوند و مردم جهان،ظهور آرمان شهر را شاهد خواهند بود.شاید به همین دلیل است که این الگو به دلیل برخورداری از ساختار اولیه درام{جدال خیر و شر و پیروزی نهایی خیر} دست آویز  بسیار خوبی از رمان های مشهور و فیلم های سینمایی،داستان ها و حتی فیلم های کودکان بوده است.

بدیهی است که در سینمای غرب به ویژه هالیوود با توجه به پُرجاذیه بودن موضوع سرنوشت جهان،از این دست فیلم های زیادند.

آخرین ایستگاه دنیا:

اکران وسیع و پُر سر و صدای 2012 در ماه های پایانی سال 2009 شاید تازه ترین تلاش در این عرصه بوده است.فیلم 2012 به کارگردانی رولند آمریش که پیش از این،دو فیلم{روز استقلال،روز پس از فردا}را با موضوع پایان جهان ساخته است او که در فیلم اول قصه اش را به موجودات فضایی اختصاص داده که به زمین حمله میکنند و در فیلم دیگر،مُعتقد است مه به دلیل وجود وضعیت گُلخانه ایی و گرم شدن تدریجی جَو کُره ی زمین رو به نابودی میرود اینبار میگوید که ما انسان ها فقط تا دو سال و ده ماه دیگر زنده هستیم.آمریش استدلال این حرفش را در یک فیلم مُستند به نام{نوسترا داموس}جستوجو میکند.

در فیلم نوسترا داموس اساتید و مُحققان فرهنگ ها و ادیان قدیمی در مورد وقوع فاجعه ایی در سال 2012 خبر میدهند،اولین کسی که برای اولین بار پیش گویی یک چنین فاجعه ایی{یک چیزی مانند قیامت مسلمانان}را ارائه کرده پیشگویی به نام نوستر اداموس بوده که بر پاییه ی شواهد خود 21دسامبر 2012 را شروع آخرین روز های باقیمانده بر روی زمین میداند،و بیان کرده که در این موقع یخ های قطب آب شده و تمامی فجایع{سونامی،زلزله،سوپر آتشفشان ها و...}با هم بر سر کُره ی زمین ظاهر خواهند شُد.

یِک توضیح مُختَصر:بر اساس یک پیشگویی اقوام مایایی ساکن در نواحی مرکزی آمریکا،سال2012 به عنوان پایان جهان انتخاب شده.فیلم از همان ابتدا بنا را بر این میگذارد که با استفاده از مضمون علمی-تخیلی داستان را به پیش ببرد.

یِک توضیح مُختَصر:در ادیان الهی نیز اعتقاد به آمدن منجی و ظهور مصلحی که دنیا را از بدبختی و تباهی نجات میدهد،همواره وجود داشته است.

ضمن اینکه در این روز خورشید در مرکز کهکشان راه شیری قرار میگیرد که این پدیده ی نادر نجومی هر 26هزار سال یکبار اتفاق می اُفتد.

2012 با تیتراژی مُتفاوت شروع میشود.دوربین آدم های مختلف را در کره ی زمین نشان میدهد که سیر طبیعی زندگی شان را دارند که سال2009 است.آدریان زمین شناس آمریکایی به هند رفته تا تحقیقی را انجام دهد اما متوجه اتفاقاتی در کره زمین میشود.

صحنه هایی از ارتعاشات عظیم و غیر عادی خورشیدی که به سوی زمین روانه میشود او را متوجه تغییراتی جدید میکند هر چند او میداند که بر اساس یک پیشگویی اقوام مانایی ساکن در نواحی مرکزی آمریکا،سال2012 به عنوان پایان جهان انتخاب شُده است.

  فیلم از همان ابتدا بنا را بر این میگذارد که با استفاده از مضمونی علمی-تخیلی داستان را به پیش ببرد.

ادریان که متوجه این ارتعاشات میشود،تاثیر آن بر هسته مذاب زمین را با یک محقق آمریکایی در میان میگذارد.او گزارشی از این موضوع برای هيأت حاکمه آمریکا میبرد.امواج و نیرا های متصاعد از این تشعشعات باعث شده درجه حرارت هسته زمین به سرعت افزایش یابد و این ماجرا به زودی باعث افزایش فوران های هسته،زمین لرزه های پی در پی و بالا آمدن سطح آب دریا ها میشود.

این اتفاقات نهایتاً به آب گرفتگی سراسر زمین ونابودی ساکنان این سیاره در سال2012 خواهد شد.

آدریان موضوع را به کاخ سفید اطلاع داده و کار به اجلاس سران گروه بیست میکشد و تصمیم این میشود که در طی یک پروژه فوق سری

با این حال محور این داستان به یک رمان نویس آمریکایی به نام جکسون برمیگردد که شغل دومش رانندگی یک سرمایه دار روسی به نام یوری کارپف است.جکسون که در کارش چندان موفق نیست،وبه عنوان یک روشن فکر آمریکایی در فیلم معرفی میشود در زندگی مشترک اَش هم با همسرش مُشکلاتی دارد،او از همسرش جدا شُده و لیلی و نوح دو فرزندش در پیش مادرش و ناپدری اَش زندگی میکنند.او که بادیدن بچه ها و مسافرت با آن ها دلش را خوش کرده ناخواسته وارد اتفاقاتی میشود که او را از دیگران مُمتاز میکند.

او به صورت محیر العقول و حیرت انگیز فرزندانش را از طوفان ها و زلزله های پی در پی شهر های آمریکا نجات میدهد.چرا که بر اساس نقشه ایی که در دستانش دارد باید برای نجات خود و فرزندانش به چین بروند.جکسون با بازیجان و کیوزاک وقتی با خانواده اش به شهر فلزی ساخته شده بر فراز چین می رسند،راهی برای ورود کشتی{زیر دریایی}غول پیکر پیدا میکنند؛اما با مشکلات پیچیده ایی روبرو می شوند؛که دست آخر ماموریت نجات نسل بشر بر دوش او گُمارده می شود.او وخانواده اش در قسمت چرخ دنده های دریچه لولای کشتی{زیردریایی}گیر افتاده اند.در این بین پیش از آنکه دریچه های کشتی بسته شوند میزان آب آنقدر بالا می آید که کشتی دچار آب گرفتگی می شود؛واینگونه است که این ماموریت بر عهده او می اُفتد.او وقتی درگیر تعمیر دریچه کشتی است،با همکاری پسرش{نوح}منجی نسل بشریت باعث می شوند تا تاریخ زمین دوباره از 1/1/1شروع شود.چهار صد هزار نفر از برگزیدگان برخی کشور ها به علاوه آثار مهم فرهنگی جهان  و یک جفت از هر حیوان،در این کشتی جای می گیرد.

این کشتی فلزی در کوهستان های مرتفع چین قرار می گیرد،و موجب میشود این تعداد از هر کشور و... که در این کشتی هستند نجات یابند.

در تصویر پایانی فیلم دیده می شود که27 روز است که کشتی نوح در میان آب ها بوده است و اکنون به نزدیکی های قاره آفریقا{بلندترین قاره جهان}رسیده و خشکی های آفریقا دیده میشود و قهرمان فیلم در عرشه کشتی آفتاب میگیرد.

آخر الزمانی دیگر:

فیلم"2012" با صحنه هایی از ارتعاشات عظیم زمینی و غیر عادی آغاز می شود.در فصل اول فیلم که با هیجان بیشتری شکل گرفته است،آدم در دو دسته شکل گرفته اند

1.گروهی که آینده را پیش بینی کرده اند و به فکر نجات خود هستند.

2.گروهی که از آینده خبری ندارند و روال عادی زندگی خود را در پیش گرفته اند.

اما آنچه هر دو فصل فیلم را تحت الشعاع قرار میدهد و مخاطب را پس از نجات جکسون و سوار شدنش بر هواپیمای شخصی اش ،به دیدن تلاش روسای جمهور همه کشور ها برای نجات جان مردم ترغیب میکند.

استفاده از جلوه های خاص و ویژه بدیعی است که بیش از نیمی از بار فیلم را به دوش میکشد.اگرچه ضعف های تکنیکی در پیوستگی ساحت داستانی خصوصاً در شکل های عجیب و غریب نجات یافتن قهرمان داستان از بلایای طبیعی دائما تکرار می شود اما جلوه های ویژه صوتی و تصویری شگفت انگیز و جدید و اتفاقات هول ناکی که یکی پس از دیگری اتفاق می اُفتد بیننده را سرگرم می کند. و مهم تر از این دو ایده پایان دنیا در عین ادامه دنیا است؛که پایه ی حوادث داستان قرار گرفته است.

همه ی ای ن ها به علاوه ی پیام های سیاسی و فرهنگی مدّ نظر رولند اُمریش،این فیلم را در جایگاهی فراتر از یک اکشن علمی-تخیلی صِرف قرار می دهد.نکته ی قابل توجه ی دیگر این است که اُمریش و هارالد کلوزر نویسندگان فیلم نامه تلاش کرده اند داستان پایان تدریجی جهان را با اتکا به اکتشافات علمی وقایع فیزیکی مستند کنند تا برای بینندگانی که با قواعد فیزیک جدید؛فکر میکنند و زندگی میکنند هم اِقنا کننده باشد ضمن این که نحوه نجات برگزیدگان نسل بشرین و آغاز دوباره جهان از این ماجرای هولناک؛بر گرفته از داستان حضرت نوح(ع)است.

حتی این دو نویسنده با هوشیاری و ظرافت بازیگران را نام گزاری کرده اند و شخصیت پردازی آن ها دقیق بوده است،وقتی که قرار است جکسون کشتی را نجات دهد،حضور شجاعانه ی پسرش در آخرین لحظات و همکاری او موجب نجات زمین می شود.

نام پسر او نوح است.درواقع شجاعت نوح به داد جکسون می رسد و نسل بشریت نجات می یابد.نوح نوجوان کسی است که می خواهد از دنیای آینده لذت ببرد.فیلم اگرچه مُنکر معنویت و اخلاق نیست،اما سعی میکند همه چیز در سایه ی باور های اومانیستی و برتری آمریکا معنا شود.مثل همیشه رئیس جمهور آمریکا که ساه پوست است ماندن و فدا شدن را به نجات فردی خود ترجیح میدهد.

توماس ویلسون یعنی آقای رئیس جمهور وقتی که شهر واشنگتن در آستانه ی نابودی قرار دارد و هیئت حاکمه آمریکا در حال ترک این شهر با یک هواپیمای مسافربری بزرگ هستند،می گوید:همه مردم باید شانس ترک کردن آمریکا را داشته باشند و به همین ترتیب تصمیم می گیرد در میان مردم بماند و با آن ها بمیرد؛او بر صحنه ی تلوزیون هایی که در سرار خیابان ها،ظاهر می شود و در رسانه آمریکا سخن می گوید و به مردم آرامش می دهد و با قطع شدن تلویزیون ها او به میان مردم می آید و با آن ها هم دردی میکند؛ و آن قدر ساده و بی واسطه در میان مردم حضور می یابد که وقتی در خیابانی به یک پزشک که مشغول مداوای بیمار است،تذکری میدهد آن پزشک وی را نمیشناسد.

از سوی دیگر این دولت مردان و دانشمندان آمریکایی هستند که با ایده نگری و برنامه ریزی دقیقشان نه تنها انسان ها که حیوانات و کل بشریت را نجات می دهند.این در حالی است که،منجی کشتی و سرنشینان آن، یک شخصیت متوسط و نویسنده ایی معمولی از جامعه آمریکا است

بخش نظرات این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی