close
تبلیغات در اینترنت
شناخت کامل امام رضا

شناخت کامل امام رضا

تازه ترین انتشار یافته ها
پیغام مدیر
از این که سایت ما را به عنوان سایت مورد نیاز خود انتخاب کرده اید متشکریم.

شناخت امام رضا

شناخت امام رضا

 

به نام خدا

موضوع:شناخت امام رضا

کسی مثل هیچ کس

برای اینکه بدانی اما رضا چه طور زندگی میکرد وچه طور رفتار میکرد وحتی چه طور راه میرفتند وچه طور غذا میخوردند و با دوستانشان وخانواده شان و با نزدیکانشان و کارگرانشان و ....چه گونه بود؟

خوب است که سری بزنیم به لحظه های زندگی امام رضا و ببینیم در هر شرایطی امام رضا چه عکس العملی انجام میداده اند،شاید این عکس العمل ها بشوند راهکار زندگی های ما که دلمان میخواهد کمی شبیه به زندگی امام رضا باشند.

لقبش رضا یود زیرا مخالفان و موافقان از اخلاق او راضی بودند.

برای مردم بزرگوار و عزیز بود.

نیاز هایشان را پیش او می آوردند.

عقیده داشتند برطرف  کردن نیاز مومنان و گره گشایی از کارشان بر سایر کار ها مقدم است.


http://rozup.ir/view/268629/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%B1%D8%B6%D8%A7201.png

قرآن زیاد میخواند.

بسیار عبادت میکرد،بیشتر اوقات روزی هزار رکعت نماز می خواند،موقع تلاوت قرآن هر وقت به کلمه بهشت یا جهنم می رسید، گریه میکرد ومیگفتند:"پناه میبرم به خدا از آتش دوزخ!"

هر سه روز یکبار تمام قرآن را دور میکرد میگفتند:اگر خواسته باشم قرآن در کمتر از سه روز تمام کنم میتوانم ولی هیچ آیه را نخواندم مگر اینکه در معنی آن آیه فکر کنم،و در باره ی اینکه آن آیه در چه موضوع و در چه وقت نازل شده،از این رو هر سه روز قرآن را ختم میکنند.

هر دعایی را با صلوات بر محمد(ص) و آل او سروع می کرد.

دعایش خیلی زود مستجاب میشد.

مکرّر به زیارت خانه خدا و انجام مناسک حج و عمره میرفتند.

علاقه ی زیادی به زیارت قبر پیامبر(ص) داشتند.

در کنار قبر پیامبر شش یا هشت رکعت نماز می خواند.

وقتی نمازشان تمام می شد آنقدر سجده را طولانی میکرد که دانه های عرقشان روی ریگ های مسجد میریخت.

بیشتر روز ها روزه میگرفتند.

فقه و علوم دینی را به شاگردانشان درس میدادند،این کار را نمونه ایی از ذکر و عبادت میدانستند.

اگر درس نمیدادند،ذکر میگفتند.

عطر میزدند،برای نماز همیشه بوی خوش میدادند.

همیشه صبور بودند چه زمانی که پدرشان در زندان بود واو همه را سرپرستی می کرد،چه زمانی که مامون به خراسان خواستشان واز فرزندان و خانواده شان جداشدند.

به کودک خیلی علاقه داشتند.پسرش را بسیار.

شب ها نمی خوابیدند و گهواره امام جواد را تکان می دادند وبا او بازی میکردند.

امام جواد را به اسم صدا نمیکرد و با کنیه اش صدایش میزد.به ایشان خیلی احترام میگذاشتند.

کس دیگری که خیلی دوست داشت خواهرش معصومه بود.بیشترین محبت و مهربانی را نسبت به مردم و اهل خانه و خدمت گذارانشان داشتند.

فروتن بودند،اگر کسی او را نمیشناختند،ممکن بود با یک مرد عادی اشتباه بگیرد.

به عهد خود وفا میکرد.وقتی کسی به دیدارش می رفت، مقابل پایش بلند میشدند و او را در بالا ترین مکان می نشاندند.

همیشه لبخند می زدند،بسیار خوش رو بود.

با همه خوش برخورد میکردند.

با گفتارش هر گز کسی را نرنجاندند.

حرف کسی را قطع نمیکرد،تا پایان صحبتشان صبر میکرد.وقتی کسی صدایش میزدند یا سوالی از ایشان میپرسیدند،با دقت به حرفش گوش میداد.

در سخن گفتن به کسی تندی نمیکردند.

در انتخاب کلماتش بسیار دقیق بودند.

به لحنشان توجه میکردند.

اگر کوچکترین خدمتی به ایشان میکردند،قدر دانی میکردند و سعی میکردند کارشان را جبران کنند.

روی حصیر مینشستند.چهار زانو.مقابل کسی پایشان را دراز نمیکردند.پیش مهمانشان تکیه نمیداد.خودشان از مهمان پذیرایی میکرد.

به افطاری دادن اسرار داشتند.

لباس هایی ساده می پوشیدند.

در تابستان لباسی میپوشیدند که به آن بوریا میگفتند،همیشه با وقار بودند.

لباسشان رنگ خاص یا علامت خاصی نداشت.

همیشه لباس خشن و زبر میپوشیدند،به جز مواقعی که می خواستند به دیداری کسی بروند،در آن وقت بهترین لباسشان را میپوشیدند.

به ظاهرشان توجه میکردند. میگفتند:لباس مظهر خارجی انسان است، نمیتوان نسبت به آن بیتوجه بود.

حرمت مومن ایجاب میکند که انسان در ملاقات با او ،شان خود و او را رعایت کند.

و مقید باشد که پاکیزه و خوش لباس باشد.

با خدمت کارانش سر یک سفره می نشستند،در کنار آن ها غذا می خوردند.

خانوادشان ساده بود.

از هیچ زیور و زینتی در خانه اش استفاده نمیشد.

وقت غذا خوردن که از راه می رسید،اجازه نمی دادند کسی به احترامشان از سر سفره بلند شود.

قبل از غذا خوردن دست هایشان را میشستند وبا چیزی خشک نمی کرد.

بعد از غذا دوباره دست هایشان را می شستند و با حوله خشک میکردند.

فرقی بین غلام و اشراف یا اقوام و بیگانگان نمیگذاشتند،مگر به خاطر تفاوت در تقوایشان!

پیش از اینکه غذایشان را شروع کنند،بهترین قسمتش را برای گرسنگان جدا میکردند.

وقتی خدمت کاران غذا می خوردند،برای انجام کار صدایشان نمیزدند.

کار های شخصی شان را خودشان انجام میدادند.

حمام را خودشان آماده میکردند،گااهی به حمام عمومی میرفت تا با مردم نزدیک تر باشد. وقتی ولی عهد بود به هیچ یک از غلامانش دستور نمیداد تا کاری برایش انجام دهند.

اگر غذایی زیاد می آمد،هرگز غذا را دور نمی ریختند.

در حضور دیگران به تنهایی چیزی نمی خوردند.

هرگز با صدای بلند وبا قهقهه نمی خندیدند.

با فقراء هم نشینی میکردند.

در خواست کسی را که توان انجامش را داشت هرگز رد نمی کرد.

هر مسافری که در راه میماند،یا پولش را گم میکرد،به سراغ او می رفت،و امام بدون چشم داشت هزینه ی سفرش را میداد.

به عیادت بیماران میرفتند.

در تشیع جنازه  مومنان هم شرکت میکردند.

کاگر را با دست مزد معین استخدام می کردند،در پایان کار بیشتر از مزدش بو او میدادند.

به غلامان و خدمت کاران بد نمی گفتند.

به فقراء و نیاز مندان بسیار می بخشیدند.

پنهانی صدقه میدادند.

حواسشان همیشه به مستمندان بود.

در تاریکی شب به آن ها سر میزد.

هیچ نیازمندی را رد نمی کرد،همیشه بیشتر از در خواستشان می بخشیدند.

 

 

بخش نظرات این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی